يك روز تعطيل
روز چهارشنبه صبح اول وقت از خواب بيدار شدي و بعداز ظهر هم كلاش ژيمناستيك داشتي وقتي از كلاس برگشتيم از شدت خستگي داشتي بي هوش ميشدي بابا دانشگاه بود به بهونه اومدن بابا بيدار نگهت داشتم ولي بي فايده بود و ساعت 7 خوابيدي شب مهمون داشتيم هر كاري كردم بيدار نشدي شام بخوري. پنج شنبه عيد غدير مامان تعطيل بود و به خيال خودش تا نصف روز ميتونست بخوابه و دلي از عزا در بياره ولي اي دل غافل ساعت 7 صبح به جاي زنگ موبايلم جنابعالي بالاي سرم نشسته بودي كه مامان پا شو تخم مرغ گوجه درست كن برام گرسنمه و ول كنم نبودي از زنگ ساعت سمج تر ميخواستي كه بيدارشم منم با نارضايتي تموم بلند شدم، سفارشت رو آماده كردم و لقمه گرفتم گذاشتم دهنت، يك ربع به 8 ازت خواهش كردم...
نویسنده :
ماماني
10:39






