اسفند 88
88/12/20 شب خوابيده بوديم ساعت 4 صبح بيدار شده بودي رفته بودي سراغ گوشي مامان و به چند جايي زنگ زده بودي خلاصه اون شب همه رو وحشت زده كرده بودي كه ساعت 4 شب اينا چشون شده به ما زنگ زدن و حرف نمي زنن تازه بعد از اون هر چه خودمان زنگ مي زنيم گوشي مشغوله ٢٥/ ١٢/ ٨٨ امروز روز تولد بهترین همسر دنیاست: مهربان هم نفس تمامی لحظاتم... در کنارت آسوده ام و با خیال راحت ردپای خوشبختی را در زندگیمان دنبال می کنم... در کنارت آرامم و شاد... من به سان همیشه دیوانه مهربانی توأم و تو با آن لبخند همیشگیت به من و قند و عسلمان شور می بخشی و نشاط... روز میلادت را شکر...
نویسنده :
ماماني
11:32
بهمن 88
5 بهمن 88 سومين دندان سمت راست رديف پايينت دراومد. 11بهمن 88 بدون كمك بلند شدي و چند قدم راه رفتي.
نویسنده :
ماماني
13:54
دي ماه 88
١١ دي ماه شب خونه باباجون دعوت بوديم مامان دراز كشيده بود و تو از سر و كولش بالا مي رفتي يك دفعه دستت رو به مامان گرفتي و واسه اولين بار تنهايي بلند شدي. &nb...
نویسنده :
ماماني
10:23
عزيزم اولين شب اهوراييت مبارك
آخي خوابت مياد؟ خسته شدي؟ باشه اين ديگه آخريشه
آذر 88
توي اين ماه خاله بزرگه ازدواج كرد البته هنوز نامزد كردن. 30 آذر ماه : امشب اولين يلداي ورجكم ميشه و من تصميم دارم واسش يك جشن كوچولو سه نفره بگيرم و ميخوام كيكشم خودم تو خونه بپزم. بعد از اومدن از اداره سريع دست بكار شدم. ...
نویسنده :
ماماني
12:31



