ارديبهشت 90
اول ارديبهشت روز تولدت بود روز تولدت رو جشن گرفتيم ولي تعداد مهمونهامون خيلي كم بود. اينم عكسي از تولد 2 ساگيت
نویسنده :
ماماني
13:24
فروردين 90
توي فروردين ماه قرار بود يك مسافرت چند روزه به يكي از كشورهاي همسايه داشته باشيم ولي بخاطر فوت عموت مسافرتمون لغو شد و تمام تعطيلات عيد رو خونه بوديم.
نویسنده :
ماماني
11:23
يك بيت شعر
اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين آسماني مي شوم وقتي نگاهت مي كنم
نویسنده :
ماماني
9:05
اسفند 89
بلاخره يك خونه خوب و بزرگ 2 خوابه دقيقاً روبروي خونه بابابزرگ واسمون پيدا شد ديگه از اين بهتر نمي شه چون خيالم از بابت همه چيز راحت شد خدايا ممنونم. يكشنبه 15 اسفند ماه اسباب كشي كرديم.توي مدت 2 روز با كمك خواهرها و دختر دايي ها و زندايي هام توي 2 روز خونه به اون بزرگي تميز شد اصلاً خودمم خسته نشدم در ضمن تو هم خونه خالم پيش دخترخاله هام بودي. همشون خسته نباشن. مامان يك هفته مرخصي بود. 21 اسفند اولين روز كاري مامان توي شهر جديد بود. ٢٥/ ١٢/ ٨٩ ای تنها دلیل رد کر...
نویسنده :
ماماني
11:18
بهمن 89
١٥ بهمن يك اتفاق خيلي بد افتاد و اون فوت عموي بزرگت بود. مامان بخاطر اينكه بيشتر كنار بابا باشه يك هفته مرخصي گرفت. قراره از ماه آينده مامان انتقال پيدا كنه و بابا از همين حالا دنبال خونه ميگرده ديگه نميخوايم توي خونه سازماني بريم چون كوچيكه و واقعاً جا تنگه حالا هم كلي از اسبابهامون رو نياورديم اينجا، يك خونه 2 خوابه ميخوايم اميدوارم توي يك جاي خوب و نزديك خونه بابابزرگ واسمون پيدا بشه. ...
نویسنده :
ماماني
12:18
دي ماه 89
اين عكست رو دايي داده روي ليوان و بشقاب چاپ كردن بعداً عكسهاش رو ميذارم. پارسا توي اين سن تمام اعضاي بدنش رو مي شناسه ، وقتي عصباني ميشه ميگه ادب (منظورش همون بي ادبه) هر وقت ميخواد چيزي بلند كنه ميگه يا علي وقتي از كسي چيزي ميخواد مياد محكم طرف رو بغل ميكنه و ميبوسه يك بوسه محكم و صدادار و خوشمزه به لواشك ميگه خوشمزه و سرش رو تكون ميده خلاصه روز به روز دامنه لغاتش بيشتر ميشه و شيرين تر ميشه ...
نویسنده :
ماماني
12:59
آذر ماه89
بلاخره انتقالي مامان درست شد هرچند مامان ديگه اصلاً دنبالش نرفت و بيخيالش شد ولي اداره مقصد خودش دنبال كار رو گرفته بود حالا ببينيم از كي بايد برگرديم شهر خودمون.
نویسنده :
ماماني
22:55
اوج خوشحالي پارساي من
آبان 89
هيجدهم روز تولدم بود و همسري به مناسبت اين روز واسم طلا خريد. مرسي توي سن 19 ماهگي علاوه بر كلمات قبلي اين كلمات رو هم مي گفت: يك- دو- سه- نهي( به نيست ميگفت)- الله اكبر- دا (به خداحافظ مي گفت) توي اين سن خودش مي تونه با لگوش اشكال مختلفي رو بسازه، عاشق سيدي عكس هاي خودشه وقتي عكس هاش رو نگاه ميكنه واسه هر كدامشون بايد يك توضيح بدم مثلاً بگم پارسا خوابيده، پارسا از حمام اومده، پارسا ميخنده، پارسا نگاه ميكنه و....... به محض اينكه صداي موسيقي مي شنوه شروع ميكنه نای نای کردن هر وقت مهمون داريم بعد از رفتن مهمونها كلي دنبالشون گريه...
نویسنده :
ماماني
12:19





